تبليغاتX
ماکسیمال

ماکسیمال

کاش های کاشی کاری شده

وقتی فکر میکنم ، به آن روز ها ، به تو ، به خودم

آه ، کاش - کاش آن روز - کاش من

کاش هایم از کاشی های دیوار مسجد لطف الله بیشتر است

اما ای کاش لطف تو به من کمی بیشتر بود

که امروز هیچ کاشی وجود نداشت

به جز جمال تو درقاب کاشی صورتت

بر دیوار دلم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1390ساعت 21:38  توسط ماکسیم خان  | 

چهره

این سوال از ابد آغاز شده

شهره آفاق شده

لیک ندانند مشاهیر چرا

روی تو مهتاب شده

تا کسی گفت خلایق همه گوش

آن قمر نیست که مه تاب شده

آن فقط آینه ای ست  

این چنین جلوه گر یار شده

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان 1390ساعت 19:34  توسط ماکسیم خان  | 

حس هفتم

وقتی دلم شور میزند یعنی یه اتفاقی میخواهد بیفتد

وقتی استاد از روی لیست قصد سوال دارد من میفهم میخواهد اسم مرا بخواند چرا که دلم خبر میدهد .

همچنین وقتی حس میکنم کسی وارد میشود و آن تو هستی .

+ نوشته شده در  جمعه ششم آبان 1390ساعت 12:26  توسط ماکسیم خان  | 

رفتم دکتر ، دارو تجویز میکند

میگوید این قرص را زمانی بخور که دلهره و استرس داری

میگویم یعنی هر وقت دیدمش

تعجب میکند

بیرون می آیم

من میدانم دکتر ها دروغ میگویند

من میدانم زخم معده نگرفته ام

من میدانم خون دل میخورم

من میدانم تو را دوست دارم

من میدانم به جز این دیگر هیچ نمی دانم

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1390ساعت 23:23  توسط ماکسیم خان  | 

امروز ساعت هفده و نیم

هوا سرد بود

دستان تو کم بود

و شاید جرئت من نیز هم

........

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1390ساعت 22:12  توسط ماکسیم خان  | 

قسم به ستارگان که شاهدان خوبی هستند

در آنجایی که نمیدانم کجاست

ولی مطمئنا کمی آن طرف تر است

یا شرق شهر و یا غرب آن

در زیر همین آسمان

در زیر نور همین ماهی که به آن خیره شد ام

تو آرام خوابیده ای و من سخت به یادت بیخوابم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390ساعت 23:58  توسط ماکسیم خان  |