کاش های کاشی کاری شده
آه ، کاش - کاش آن روز - کاش من
کاش هایم از کاشی های دیوار مسجد لطف الله بیشتر است
اما ای کاش لطف تو به من کمی بیشتر بود
که امروز هیچ کاشی وجود نداشت
به جز جمال تو درقاب کاشی صورتت
بر دیوار دلم
آه ، کاش - کاش آن روز - کاش من
کاش هایم از کاشی های دیوار مسجد لطف الله بیشتر است
اما ای کاش لطف تو به من کمی بیشتر بود
که امروز هیچ کاشی وجود نداشت
به جز جمال تو درقاب کاشی صورتت
بر دیوار دلم
شهره آفاق شده
لیک ندانند مشاهیر چرا
روی تو مهتاب شده
تا کسی گفت خلایق همه گوش
آن قمر نیست که مه تاب شده
آن فقط آینه ای ست
این چنین جلوه گر یار شده
وقتی استاد از روی لیست قصد سوال دارد من میفهم میخواهد اسم مرا بخواند چرا که دلم خبر میدهد .
همچنین وقتی حس میکنم کسی وارد میشود و آن تو هستی .
رفتم دکتر ، دارو تجویز میکند
میگوید این قرص را زمانی بخور که دلهره و استرس داری
میگویم یعنی هر وقت دیدمش
تعجب میکند
بیرون می آیم
من میدانم دکتر ها دروغ میگویند
من میدانم زخم معده نگرفته ام
من میدانم خون دل میخورم
من میدانم تو را دوست دارم
من میدانم به جز این دیگر
هیچ نمی دانمدستان تو کم بود
و شاید جرئت من نیز هم
........
ولی مطمئنا کمی آن طرف تر است
یا شرق شهر و یا غرب آن
در زیر همین آسمان
در زیر نور همین ماهی که به آن خیره شد ام
تو آرام خوابیده ای و من سخت به یادت بیخوابم